تمام مدت ذخیره بودی و خودت خبر نداشتی. خیال میکردی بالاتر از همه هستی و الان فهمیدی فقط یکی از چندتا هستی. حالا دیدی چقدر با هم فرق میکردید؟ کم پرده ها کنار رفت و عیارش معلوم شد؟ برای فهمیدنش کمی دیر نیست؟ مگر نه اینکه بارها دوستانش گفتن تو آرومی و اون شر و شیطون؟ مگرنه اینکه رابطتون با یک دروغ شروع شد و با همون دروغ ها ادامه پیدا کرد؟ مگه تو همونی نیستی که از دروغ متنفر بودی؟ اصلا چرا انقدر طولانی شد؟ چرا هر روز نبض رابطه مرده ای رو میگرفتی که ماه ها پیش مرده بود؟ فکر کردی میتونی روح سرکشش را در بند کنی؟ حتی یک غریبه هم میفهمید که شخصیتتون زمین تا آسمون با هم فرق میکنه. تو خودت مقصری. حالا خوب چشماتو باز کن و ببین زندگی یعنی چی...
1: 2 سال پیش وقتی تکلیف خودمو با زندگیم معلوم نبود وقتی نمیدونستم هستم یا که نیستم از خدا خواستم که زودتر منو از سردرگمی نجات بده
نتیجه اینکه : دعام مستجاب و تکلیفم با خودم مشخص شد
2:همون سال روز تولدم از خدا خواستم به من فرصتی بده که این دو سالی که برام کاملا غیر مفید بود را جبران کنم. طوری که بتونم این دو سال را جبران کنم
نتیجه اینکه : دعام مستجاب شد و الان حتی وقت ایمیل چک کردن هم ندارم
3: سال بعد از خدا خواستم که فرصتی بده تا دوباره درس بخونم و وارد دانشگاه بشم
نتیجه اینکه : دعام مستجاب و الان دانشجو هستم
نتیجه اخلاقی : راست میگن از خدا بخواه و نه از بنده اش. به شدت به این معتقدم. هنوزم خدا دوستم داره
ما که حرفی نداریم. فقط میگیم تعادل رعایت بشه. اینجا نه دانشگاه هاروارد آمریکاست نه حوزه علمیه قم... اینجا فقط دانشگاه قزوینه
نمیدونم آستین کوتاه ما چجوری میخواد اسلام را به خطر بندازه؟
خدارو خوش میاد زل گرما نمیزارن آستین کوتاه بپوشیم؟ دیگه باشلوارمون چیکار دارید؟ شاید یکی از شلوار پارچه ای خوشش نیاد.
غم قفس به کنار، آنچه عقاب را پیر می کند، پرواز زاغ بی سروپاست